یک روز فراموش نشدنی
یک روز فراموش نشدنی
روز بی نظیری بود. صحنه های به یاد ماندنی بسیاری داشت که گفتنش سخت است.
به قول قدیمی ها: شنیدن کی بود مانند دیدن؟!
جای همه آنها که نبودند حسابی خالی
به خصوص در لحظه های خاص این روز....
مثلا وقتی به عضو نابینای ما "نفیسه" آنقدر خوش گذشته بود که دستش را از توی دست پدرش بیرون میکشید و نمی خواست که به خانه برود یا وقتی "فاطمه" عضو نابینای مرکز 11 و بازیگر نقش کلاغ در نمایش گنجشک و پنبه دانه یک اسکناس 2000 تومانی از اولین دستمزد بازیگری اش را داوطلبانه به صندوق حمایت از کودکان مبتلا به سرطان "محک" اهداکرد و بسیاری لحظات دوست داشتنی دیگر....
باز هم جایتان خالی.....
تابستان را آغاز کردیم
با این امید که سراسر تابستان
به همین ترتیب شاد و پرشور وپر امید باشد .....
وعده دیدار ما در جشن بعدی کتابخانه در روز شنبه 18 تیر از ساعت 11 الی 14 که قرار است جشنواره ی خوشمزه ترین غذا را بر پا کنیم و درآمد آن را به صندوق محک اهدا کنیم.